روزی که امیر کبیر گریست

میدونم تکراریه ولی خوب از هیچی بهتره

در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسن زدن به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند.

اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیر كبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند. به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند.

روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.

پیام تبریک

حبیب جان منم به نوبه خودم امروزو بهت تبریک میگم...

ایشالا هممون تبریک شنیدن تو همچین روزی رو تجربه کنیم...

نمیدونم چه حسی داشتی وقتی بچه ها بهت تبریک می گفتن...

در هر صورت امیدوارم همیشه شاد و خرم باشی...



حبیب جان تولدت مبارک


روز پدر مبارک...

کاش می شد عشق را تفسیر کرد

کاش می شد عمر را تکثیر کرد

روی این گردونه نامهربان

گرمی مهر تو را تصویر کرد...

ولادت حضرت علی و روز پدر مبارک.فکر نمی کنم هیچ کی مثل دکتر علی شریعتی تونسته باشه علی علیه السلام توصیف کنه.پیشنهاد می کنم کتاب "علی حقیقتی بر گونه اساطیر"بخونید...پیام های تبریکتونو تو نظرات بزارین...

دانلود کتاب


چنگیز خان وشاهین!

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند.
همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند.
شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند.
چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید.
گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه یک معجزه! جرگه ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود.
خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت.
پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود.
جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت.

چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن.
یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین.
همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد.
چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
جریان آب خشک شده بود.
چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند.
اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است.
اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود.

خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت.
دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

بیلبوردهای خلاقانه

lll

ادامه نوشته

هنر تزيين كيك روسي

حالا كه بحث از كيك شد يه سري عكس از كيك رو تو ادامه مطلب گذاشتم كه ديدنش خالي از لطف نيست..

1

 

ادامه نوشته

کیک کره ای

مواد لازم:


شکر: 250 گرم

کره: 250گرم

تخم مرغ : 4 عدد

شیر: نصف پیمانه

بیکینگ پودر: دو قاشق چایخوری

وانیل: یک هشتم قاشق چایخوری

آرد سفید: 300گرم

آرد ذرت: 40 گرم

 

طرز تهیه: ابتدا تمام مواد را درون ظرفی ریخته و به مدت 15 دقیقه به هم میزنیم.سپس مایع به دست آمده را در قالبی که از قبل با کاغذ روغنی آنرا پوشانده ایم میریزیم و درون فر با دمای 175 درجه سانتی گراد میگذاریم.پس از یک ساعت ظرف را از داخل فر در می آوریم و کیک را از داخل قالب خارج میکنیم.کیک آماده خوردن است.


نوش جان!!!

لطفی: شیراز می تواند پایتخت موسیقی کشور باشد.


نشست مطبوعاتی محمدرضا لطفی در شیراز برگزار شد
لطفی: شیراز می تواند پایتخت موسیقی کشور باشد

موسيقي ما - نشست مطبوعاتی کنسرت «محمدرضا لطفی» و گروه هم‌نوازان شیدا که قرار است روزهای 4 و 5 تیر در باغ عفیف‌آباد شیراز اجرا شود، با حضور خبرنگاران استان فارس در محل هتل پارس شیراز برگزار شد.

به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني موسيقي ايران، در این نشست که با حضورمحمدرضا لطفی سرپرست گروه های شیدا، بابک رضایی مديرعامل انجمن موسیقی ایران و محسن خباز رئيس انجمن موسيقي استان فارس برگزار شد، لطفی عنوان کرد: بسیار خوشحالم که بعد از مدت‌ها وارد شهر شیراز شدم، چرا که علاوه بر تاریخ تنومندی که این شهر در زمینه فرهنگ و هنر دارا است، معتقدم که شیراز مرکز موسیقی ردیفی و دستگاهی این کشور است.

به ادامه مطلب رجوع شود.

ادامه نوشته

نمرات تفکیک شده زبان تخصصی

سلام

اونایی که به نمره پایان ترم اعتراض دارن، میتونن دوشنبه ساعت 10 - 9.30 استادو تو دانشگاه ببینن. ( گفت برگه ها رو با خودش میاره)

جای نمره بعضی از تمرینها خالیه، این یعنی یا تمرینو تحویل ندادید یا دیر تحویل دادید. نمره تمرین یونیت 1 سهیل سرشوقی، مینو حسین زاده و فاطمه احمدی وارد این لیست نشده . این دوستان احتمالا نمرشون یه مقدار زیاد میشه.

ستون ها به ترتییب از راست به چپ:

تمرین 1 ،تمرین 2 ،تمرین 3 ،تمرین 4 ،تمرین 5 ،میان ترم، تمرین 6 ،تمرین 7 ، پایان ترم (همه از 20 نمره)، جمع تمرینها، میانگین تمرینها از 5 نمره، میانترم از 5 نمره، پایان ترم از 10 نمره، نمره نهایی

برای بزرگ شدن عکسها روشون کلیک کنید.

آخرالزمان و ظهور ستاره سرخ رنگ UB313 (نیبیرو ) از دیدگاه غرب - بخش دوم

شرح در ادامه مطالب...

ادامه نوشته

آخرالزمان و ظهور ستاره سرخ رنگ UB313(نیبیرو) از دیدگاه غرب بخش1

آیا UB 313   همان طارق است؟

آیا جهان در سال 2012 پایان می یابد؟

علت افزایش زلزله و تغییرات آب و هوایی گسترده در جهان چیست؟

آیا عذاب دیگری از نوع عذاب قوم نوح در راه است؟

علت ظاهر شدن دو خورشید در آسمان چیست؟

شرح کامل در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

پنجاه مزیت مرد بودن............

پنجاه مزیت مرد بودن............


یک:اسم هر جک و جونوری رو روی شمانمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست



دو:در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید


سه:میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه
 

چهار:از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید


پنج:مطمئنا" استهلاک فک شما به مراتب کمتر

است


شش: مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه
 

هفت:در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید
 

هشت:هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید

 

نه:لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد
 

ده:فقط شما میتونید برید استادیوم


یازده: خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

 

دوازده:لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

 

سیزده: میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید


چهارده: موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید


پانزده: از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

 

 شانزده:هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

 

 هفده:فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

 


 هجده:فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن باسی جی

 رو تجربه کنید


 

نوزده:میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

 
 

 بیست:به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

 
 

بیست و یک:تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

 
 

 بیست و دو:سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا


 

 بیست و سه:در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

 
 

بیست و چهار:لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید


 

 بیست و پنج:اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

 

 بیست و شش:لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید


 

بیست و هفت:فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

 

 بیست و هشت:لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

 

بیست و نه:لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید


 سی:میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه


  سی و یک:میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های بی آر تی این قضیه رو خراب کردند)
 

 سی و دو:میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

 

 سی و سه:خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

 

 سی و چهار:لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

 

سی و پنج:در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

 

 سی و شش:نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

 

 سی و هفت:نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 30 ثانیه بگذرانید


سی و هشت:نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک ال سی دی لنز چشم داشته باشید( رنگهای ال سی دی معمولا" بالای 16 میلیون میباشد)



سی و نه:اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

 


 چهل:فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست


 

 چهل و یک:بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید



 

 چهل و دو:با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند


چهل و سه: فرق سی دی رو با بشقاب میوه خوری متوجه می شید



چهل و چهار:با یک سرما خوردگی سه ماه در بخش سی سی یو بیمارستان بستری نمی شید


 چهل و پنج:میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

 


 چهل و شش:روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

 
 چهل و هفت:داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد



 چهل و هشت:فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

 


 چهل نه:بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)



 پنجاه:و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

پست ویژه

         ..... پست ویژه نمرات .....

 

بچه ها تمام خبرهای در مورد نمرات و زمان و مکان اعتراضات و اینکه استادو کجا می شه گیر اوردو

تو نظرات این پست قرار بدین . خواهشا هر کی می تونه کمک کنه .

 

دعای پسرهای مجرد

الهم نزلنا حوریاً تک دانه و هیکل توپ (خدایا منو به خاطر این درخواست سنگینم ببخش)...!

 کم توقعا...!

السّن الصغیرا...!

I Need  لا کوزه ترشی...!

الوضع المالی.... عالی و جهیزیتها کاملةُ...!

و والدینها رو به موتا، ترجیحاً لا خواهر و مادر و پدر و کلهم فک و فامیلا...!

الچشم البسته (لا آفتاب مهتاب دیده)...!

کدبانوا فی المور المنزل (همه جور چیزا)...!

١٨٠% مطیع الامر، لا چون و چرا و تسلیماً لخشمنا...!

قویاً فی تحمل بوی جوراب و الغیر چیزها...!

یا رب اعطینا الیک For Me فوری....!

مدرسه زندگی

 

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم..

كه در آن اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس كنند..

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست..

مهربانیست كه ما را به نكویی

دانایی

زیبایی

و به خود می خواند..

جنتی دارد نزدیك، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد - به گمانم –

كوچك و بعید

در پی سودایی ست

كه ببخشد ما را

و بفهماندمان

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست..

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

كه خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را باعرفان

همه را با تشویق تدریس كنند..

لای انگشت كسی

قلمی نگذارند

و نخوانند كسی را حیوان

و نگویند كسی را كودن

و معلم هر روز

روح را حاضر و غایب بكند..

و به جز از ایمانش

هیچ كس چیزی را حفظ نباید بكند..

مغزها پر نشود چون انبار

قلب خالی نشود از احساس..

درس هایی بدهند

كه به جای مغز، دل ها را تسخیر كند..

از كتاب تاریخ

جنگ را بردارند..

در كلاس انشا

هر كسی حرف دلش را بزند..

غیر ممكن را از خاطره ها محو كنند

تا، كسی بعد از این

باز همواره نگوید: "هرگز"

و به آسانی همرنگ جماعت نشود..

زنگ نقاشی تكرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله كوه

و عبادت را در خدمت خلق

كار را در، كندو

و طبیعت را در جنگل و دشت..

مشق شب این باشد

كه شبی چندین بار

همه تكرار كنیم:

عدل

آزادی

قانون

شادی ...

در مجالی كه برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

كه در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس كنند

و بگویند كه تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 

 

  

 

 

خصوصيات آقا پسرها از 14 تا 27 سالگي

سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هرو از بر تشخيص ميدن !(اول بدبختي !)
سن 15 سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد !
سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو مي زنن !... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن !... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن !
سن 17 سالگي: يه کمي مثلا آدم ميشن !... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن !(يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول مي خوندن !)
سن 18 سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن !... آخ آخ ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه !
سن 19 سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن !... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن !
سن 20 سالگي: از همه شون رو دست مي خورن !... ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده !
سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن !(مثلا عاقل ميشن !)
سن 22 سالگي: نه ! مي فهمن که زندگي همش عشــــقه !... دنبال يه آدم حسابي مي گردن !
سن 23 سالگي: يکي رو پيدا مي کنن !اما مرموز ميشن !(ديدشون عوض ميشه !)
سن 24 سالگي: نه!اون با يه نفر ديگه هم دوسته !اصلا“ لياقت عشق منو نداشت !
سن 25 سالگي: عشق سيخي چند ؟!!... طرف بايد باباش پولدار باشه ! حالا خوشگل هم باشه بد نيست !
سن 26 سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ء عمر مي خواستم !... افتخار ميدين غلامتون بشم ؟!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش !
سن 28 سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم !!!

کم خونی یا آنمی چیست ؟

یهو به مخم زده یه مطلب علمی هم بذاریم

می خوام در مورد کم خونی یه مطلبی بذارم .

وقتی که  خون شما به اندازه کافی هموگلوبین نداشته باشد  دچار آنمی می شوید.هموگلوبین کمک میکند که گلبولهای قرمز خون، اکسیژن را از ریه ها به همه قسمتهای بدن برسانند .

مهمترین علامت کم خونی احساس خستگی و فرسودگی است و رنگ پریدگی پوست

بقیه در ادامه مطلب ....

ادامه نوشته