آره درست شنیدین

این اعجوبه ی علم و فرهنگ و هنر از شهر تهران می خواد از شنبه سر کلاس درس ما بشینه .

حالا بماند برا چی دانشگاه تهران و ول کرده و می خواد بیاد اینجا درس بخونه .

از من می پرسین من میگم از بس پررو شده . آخه یکی به این نیست بگه مگه این بچه ها

الاف تو بودن که اونارو موقع رفتن سرکار گذاشتی .

حیف اون اتکلونی که به تو دادن عزیزان .

حالا که دیگه قطعی شده و داری میای خوبه یکم به کارات نگاه کنی و خودتو اصلاح کنی .

از همه دوستان خواهشمندیم که در روز شنبه مثل همیشه با آغوش باز از او استقبال

کنند شاید که آدم شد.

البته تحصیل او در دانشگاه مازندران به اما و اگر های زیادی بستگی داره که بازم باید منتظر باشیم

ببینیم آیا دوباره سهیل می تونه سیستم آموزشی ایرانو زیر سوال ببره یا نه.

زمان اومدن سهیل به بابلسرو قرار شد به علت امنیتی در سایت اعلام نکنیم ولی بعد از ورود ما اونو

به یک مکان مناسبی انتقال می دیم و با او تمام استراتژی های ممکنو برای زیر سوال بردن سیستم آموزشی ایرانو مرور می کنیم . به امید ترمی بدون حاشیه – و پر از حاشیه + .

سهیل داره بر میگرده

تو پست بعدی بیشتر براتون توضیح میدم

گزارش تفصیلی 1

تا به حال به کلمه سرنوشت فکر کردین ؟

اصلا سرنوشت چیه ؟

مثلا خود ما سرنوشتمون چیه ؟

حتما می گیم اینکه 12 سال درس خوندیم و در دانشگاه مازندران داریم تحصیل می کنیم.

شاید این باشه . ولی مطمئنا فقط این نیست .

هر کسی سرنوشت مخصوص بخودش رو داره و هر کس شخصا سرنوشت خودشو رقم می زنه .

حالا مهم اینه که اول سرنوشتمون خوب رقم بزنیم و بعد هم با این سرنوشت کنار بیایم .

کنار اومدن ما هم  بستگی به خیلی از شرایط داره که یکی از اونا کمک کردن دوستان است .

اصل حرف من خطاب به بچه های همکلاسیه

بچه ها الان شرایط ویژه ایه

ما می تونیم خیلی راحت با مدیریت رفتارمون به دوستمون کمک کنیم

و البته خیلی راحت هم می تونیم با بچه بازی و خاله زنک بازی های معروف دوستمون اذیت .

ولی کافیه به وجدان خودمون رجوع کنیم ببینیم چی میگه. چی میگه؟

برای مثال    فرض کنید

مثلا من در درس آقای طبری در ریاضی 1 یک بار جلو رفتم و آقای طبری هم منو جلوی بچه ها ضایع کرد

حالا شما همکلاسی ها هم می تونین منی که افتادم زمین و از جام بلند کنین وهم روم لگد کنین

ولی وجدانتون بهتون میگه چون من همکلاسیتون بودم به من کمک کنین تا دوباره خودم پیدا کنم.

بچه ها 

این شوکی که می خواد شنبه اتفاق بیافته می تونه به شیرینیه یک شیرنی دانمارکی تبدیل شه ها

از این که می گم شوک نه اینکه خدایی نکرده اتفاق بدیه نه اصلا . فقط اینکه کمی غیر قابل پیش بینیه

بیاین همه برای یه بارم که شده دست تو دست هم بذاریم .      

                                                                                ادامه دارد

راه پی بردن به خبر شنبه

1. از عارف بپرسین : که بعید میدونم جواب بده

2. 3 یا 4 بار مطلبو با دقت بخونین : من این کارو کردم البته یه چیزایی میدونستم.

3. از پسرای ساکن بلوک 7 بپرسین : البته روند با خبر شدن اونا تدریجیه

4. صبر کنید تا شنبه یواش یواش با خبر شین

5. و بهترین روش : هر چند ساعت سری به ما بزنید


خبر فوری

بنابر آخرین اطلاعات بدست اومده شوکه مورد نظر شنبه به طور حتمی بر پیکر دانشگاه ودانشجویان وارد می شود.

لذا از شما عزیزان خواهش می کنم با بنده نهایت همکاری ها رو انجام بدین .

لطفا از این لحظه به طور مستمر در سایت حضور پیدا کنید چون هر لحظه ممکن است خبر و یا درخواست جدیدی ارائه شود

لطفا تا جایی که امکان دارد همکاری کنید و به دوستان هم اطلاع رسانی کنید.

بنده با کمک بعضی از دوستان تمام تلاش خود را جهت آرام کردن وضعیت در روز شنبه انجام خواهیم داد.

سعی می شود کمترین آسیب به شوک دهنده و شوک پذیرنده منتقل شود .

اولین گزارش تفصیلی در این مورد فردا یعنی پنجشنبه صبح حوالی ساعت ۱۰ تا ۱۱ در این سایت قرار می گیرد.

 

 

منتظر شوک جدید باشین

شوکی که همه رو می لرزونه . هم شما رو هم کارمندای دانشگاه از جمله آقای بدری رو .

شوکی که سیستم آموزشی ایرانو زیر سوال می بره.

حدود یک هفته ای هست که این قضیه ذهن منو مشغول کرده .

هر کاری می شد من انجام دادم تا این قضیه رخ نده ولی مثل اینکه دوستان دیگر نمی خوان .

این دوستان باید بدونن باید سرنوشت بچه هارو هم مد نظر گرفت نه اینکه فقط به فکر خودشون باشن.

بابا ما کی باید به این حرف برسیم که اگه دوستمون موفق بشه یعنی خودمون موفق شدیم.

فکر کنم شما چیز خواستی رو نتونستین از حرفام بفهمین . حقم دارین چون اصلا خبر ندارین چی شده .

راستی اینم بگم این شوک ربطی به شخص بنده نداره و مربوط به یکی از دوستان است .

ای کاش می تونستم قضایا رو برا شما بگم ولی حیف که نمی شه .

دلم برای دوستم می سوزه . البته من هم بهش حق می دم شاید اگه منم جاش بودم و توی منگنه ی

بعضی از دوستان قرار می گرفتم "منگنه ی خود خواهیشون" این کاری که اون می خواد انجام بده رو انجام

می دادم . خدایا شاید من الان باید با تو صحبت کنم چون می دونی چی شده .

خداجون اگه هنوزم دیر نشده وراه برگشتی هست اون راه رو به دوستم نشون بده .

دوستم الان تنهاست و با یک دلی آشفته داره تصمیمی رو می گیره که می تونه سرنوشت زندگیشو عوض کنه.

ای دوست دوستم خودت می دونی که این شوک داره بخاطر تو تولید می شه .

جان مادرت کاری کن تا دوستم تصمیمش عوض بشه . تو می تونی همونطور که تونستی دوستم این تصمیم

بگیره . به خدا اگه این شوک رخ نده به نفع تو هم می شه و تو هم به خواسته هات می رسی ولی یکم دیرتر .

بیا و دست از لجبازی بردار . ببین من نمی خواستم مطلب بنویسم ولی به حدی این قضیه جدیه که دوباره

اومدم و دارم مطلب می نویسم . جا داره من اینجا این مطلب رو هم بگم که اگه یک روزی تو با دوستم

در افتادی و اون اتفاقهایی که نباید بیافته بیافته دیگه نمی زارم راحت زندگی کنی .

زندگی رو برات مثل زهر تلخ می کنم چون اون موقع دوست منو به خاک سیاه نشوندی و آینده رو ازش گرفتی . البته اول امیدوارم که این شوکه اتفاق نیافته واگر افتاد دوست من ضربه ای نبینه   واگرنه

 عارف وارد میدون می شه که خودت می دونی با عارف خیلی ها وارد میدون میشن

بهتره کمی هم فکر کنی . الهی کاری کن که روز شنبه به بچه های it شوکی وارد نشه

                                                                                              الهی آمین

نتایج انتخابات انجمن علمی IT و نرم افزار

سلام

تو رو خدا نگین چه آدم بی جنبه ای . همونطور که میدونید هدف من فقط اطلاع رسانیه نه چیز دیگه ای.

۱. حامد آفتابی (فناوری اطلاعات)     ۶۲ رای

۲. ایمان کیان رستمی (فناوری اطلاعات)     ۴۷ رای

۳. آذین اکرامی فرد (نرم افزار)     ۳۰ رای

۴. ندا فرزانه و علی کمالی (نرم افزار)     ۲۹ رای

۶. محمد علی بسیم و حامد سلطانی (نرم افزار)     ۲۴ رای

تعداد افرادی هم که رای دادن ۸۵ تا ۹۰ نفر بود.

از همه دوستانی که اومدن تو انتخابات شرکت کردن تشکر میکنم. دست همه بچه های نرم افزار و IT درد نکنه.

جا داره از بعضی از دوستان تشکر ویژه ای بکنم، اگه کسی از قلم افتاد به بزرگی خودش ببخشه.

از دوستای گلم عارف ، ایمان فضلعلی ، حبیب ، محمدرضا ، رضا هاشمی ، عارف بحرینی ، مجتبی میرکاظمی و سلیمان عزیز خیلی تشکر میکنم، بقیه بچه های نرم افزار ورودی ۸۷ هم خیلی مارو شرمنده کردن مخصوصا آقای حسنی و خانم آخوندی.

از خانما الیاسی ، هاتفی ، احمدی ، حیدری ، شفیقی و علیزاده همکلاسی های عزیز هم خیلی ممنونم، از خانم سیادتی و مریم (ببخشید فامیلیتونو نمیدونستم) و همچنین محمد اوجاقی به خاطر کمک در برگزاری هر چه سالمتر انتخابات تشکر ویژه میکنم

از IT های ۸۸ که جای بچه های مارو که امروز نموندن تا رای بدنو خیلی خوب پر کردن خیلی خیلی ممنونم.

امیدوارم به هدفمون که داشتن یه دانشکده فعال تر و با کیفیت تره برسیم.

عکس ها رو هم تو ادامه مطلب گذاشتم.

ادامه نوشته

ترفندهای مختلف برای گرفتن شیر

گرفتن شیر از کارهای سخت روزگار است. اساتید و بزرگان روش های مختلفی برای انجام این کار ارائه داده اند که به شرح زیر است؛

روش نیوتن:

اجازه بده که شیر بگیرتت.

برای هر عملی عکس العمل برابری و در جهت عمل وجود دارد.

که این بدین معناست که شما شیر را گرفته اید.

....

ادامه نوشته

معرفی مدیر جدید اداره حراست دانشگاه

   طی نشستی  در اتاق رئیس دانشگاه مدیر جدید اداره حراست معرفی شد.
   در این جلسه که روز یکشنبه 26 مهر برگزار شد ضمن تقدیر از زحمات حبیب الله حلیمی مدیر سابق این اداره مجید آقایی راد به عنوان مدیر جدید اداره حراست معر فی شد.
  دکتر علیزاده افروزی در سخنانی با اشاره به اهمیت جایگاه اداره حراست در نظارت بر انجام بهینه امور کلیه دستگاههای اجرایی اظهار داشت: نظارت متعهدانه به همراه تلاش برای ارائه راهکارهای اصلاحی از جمله کارکردهای این اداره است .
رئیس دانشگاه ابراز امیدواری کرد تا مدیر جدید این اداره به عنوان همراهی فعال ،با مسئولان در راستای تحقق اهداف دانشگاه برنامه ریزی و به ایفای نقش نظارتی بپردازد.
    یادآور می شود مجید آقایی راد از اداره کل آموزش و پرورش استان به عنوان مدیر اداره حراست دانشگاه منصوب شد .

مدیریت روابط عمومی دانشگاه
امور رسانه های گروهی

 منبع : umz.ac.ir

طـرز تـهیـه مـوفقیـت!!

طرز تهیه موفقیت

مواد لازم:

١- یک عدد هدف

٢- یک فنجان باور مثبت

٣- نصف لیوان مغز (خواهشا سالم!)

۴- یک قاشق میوه خوری شعور

۵- توکل (هر چه بیشتر بهتر)

۶- سر سوزن تلاش

٧- علاقه و انگیزه به میزان لازم

طرز تهیه:

ابتدا شماره ی ١ را شماره ی ٢ با حرارت ملایم خوب بپزید. سپس به آن

شماره ی ۴ را اضافه کنید و خوب هم بزنید.

آشپزهای عزیز دقت کنید که اگر حرارت شما زیاد باشد اهدافتان ذغال می شود!

بعد از اینکه عملیات پخت کامل شد هدف را مقابل خودتان

قرار دهید و به آن خیره شوید.

با استفاده از شماره ی ٣ آن را دست یافتنی و نزدیک تصور کنید.

سپس با شماره ی ۷ به طرف آن حرکت کنید

 و «از موانع سر رهتان٬ پلکان صعود بسازد.»

 شماره ی ۶ را به طور مستمر بکار ببندید

 و در طول راه با نگاه هایی مملو از شماره ی ۲ نظاره گر موفقیت باشید.

راستی! یادمون نره٬ شماره ی ۵ بهترین طعم دهنده ی این نوع غذاهاست

 که اگه نباشه غذامون خورده نمیشه!

کتاب CLRS

 شما میتونید ویرایش دوم کتاب طراحی الگوریتم CLRS رو از اینجا دانلود کنید.

همونطور که میدونید از این کتاب به عنوان منبع درس ساختمان داده ها هم استفاده میشه. پس به دوستان پیشنهاد میکنم حتما این کتابو دانلود کنن.

این هم حل تمرینات و مسائل این کتاب.

دانلود حل المسائل

24 ساعت از زندگی پسرا!!!

8 صبح: تو رخت خواب…..

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…)

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

نه خداحافظ

این مطلبو سهیل عزیز تو وبلاگ قبلیمون گذاشته بود ولی چون من بهش سر نزده بودم ندیده بودمش

این مطلب مال 15 مهره :

 

 یعنی چی خداحافظ واسه همیشه؟ از خداحافظی خوشم نمیاد. من انقدر نامرد نیستم که دوستامو فراموش کنم. تازه همو پیدا کردیم.  زود زود میام همو ببینیم.

 

Domain جدید

سلام به همه بچه های خوب ITZone .....

امروز یه خبر خوب واستون دارم ..... از این به بعد می تونین با آدرس جدید وبلاگ

وارد سایت شین.... Domain جدید وبلاگ  ir  هست. امیدوارم لذت ببرین....

 

                                    www.ITZone.dom.ir

 

 

 موفق باشید.

چگونگی جستجو و یافتن اطلاعات

با سلام به همه دوستان ...

می خوام امروز یه مطلب بسیار کاربردی و در عین حال جالب براتون بزارم.

هر کس که می‌خواهد در مورد موضوعی تحقیق کند- چه در سطح دبیرستان و چه در سطح دانشگاه- نیاز به پیدا کردن اطلاعات برای غنی‌تر ساختن مطالعات و تحقیقات خود دارد. این کتاب به محققین کمک می‌کند تا در پیدا کردن، دسترسی به اطلاعات و گزارشات مرتبط موفق‌تر از همیشه باشند. این کتاب در جهت تسهیل فرآیند جست‌و‌جو به دنبال اطلاعات- از برنامه‌ریزی گرفته تا تخمین و ارزیابی نتایج به شما کمک می‌کند و توصیه می‌نماید که این کار را چطور به صورت مؤثر انجام دهید و از چه منابع و مراجعی در اینترنت استفاده کنید. رشته IT هم یکی از منطبق ترین رشته ها با این اصول و مبانی است. جستجو وبازیابی اطلاعات جز لاینفک این رشته نو پا محسوب می شود.... 

                                           

چاپ دوم این کتاب که در سال 2008 منتشر شده است در قطع پی‌دی‌اف و 248 صفحه در حدود یک و نیم مگابایت حجم دارد و برای دریافت آن می‌توانید اینجا کلیک کنید.

 

موفق و سربلند باشید....

کتاب هوش مصنوعی

با سلام ....

مبحث  " هوش مصنوعی " یکی از مباحث بسیار زیبا و در عین حال جذاب محسوب می شه که

رشته IT در این وادی نقش چشم گیری داره.

به همین خاطر بی ربط ندیدم که  کتاب "  هوش مصنوعی "    تالیف   " مهندس سهراب جلوه گر " رو روی وبلاگ  بزارم .

 دوستان می تونن این کتاب رو از اینجا دانلود کنن....

 

موفق و پیروز باشید.

محسن نامجو

سلام به تمامی دوستان....

این آلبوم جدید  " محسن نامجو "      هست.  دوستانی که میخواهند این آلبوم رو

دانلود کنن میتونن بر روی این لینک کلیک کنن....

موفق باشید.   

بعد دو-سه هفته

خوب.... سه هفته از شروع ترم گذشت و من گفتم بد نیست یه مطلب بنویسم بگم : بابا دم هرچی آدم با مرامه گرم.

سه هفته از شروع ترم گذشته ولی اگه اشتباه نکنم فقط دو هفته هست که آدرس وبلاگو به بچه ها دادیم.

تو این دو هفته خیلی ها به ما امید دادن مثلا بعضی از دوستان عضو خبرنامه شدن ، یه نفر از بچه ها هم عضو نویسنده ها شده ( البته مثل بقیه بچه ها فقط عضو شده ) ، بعضی ها هم نظر دادن ولی به خاطر .... ( راستشو بخواین دلیلشو نمیدونم ) اسمشونو پنیر و ... گذاشتن بعضی ها هم گه گداری یه سری به وبلاگ میزنن.

ولی در کمال ناباوری کسی که بیشترین امیدو به ما داده یکی از دوستان سلولی - مولکولیه که هم با اسم واقعی نظر داده هم ما رو تو وبلاگشون لینک کرده و هم با عارفینیوی عزیز همکلاسه ( شاید منم برم سر کلاسشون بشینم  چون اندر کف یه هم کلاسی خوب موندم )  از اون کسی که وبلاگو به این دوستمون معرفی کرده تشکر نمیکنم چون فقط میاد تو وبلاگو نظر نمیده.

از دوستان عزیز صمیمانه ، عاجزانه و ملتمسانه خواهش میکنم نظرشونو بگن. در مورد مطالب، در مورد ظاهر وبلاگ ، در مود اینکه اصلا تو وبلاگ چه چیزایی بنویسیم ( هرگز به این فکر نمیکنم که روزی یه نفر بهم یه مطلب بده بگه اینو بذار تو وبلاگ) . اصلا هر سوالی دارین بذارین رو وبلاگ دوستان خجالتی ما اگه بلد باشن میان جواب میدن اصلا فقط بنویسین "من اومدم" آخه شما چه جور همکلاسیی هستین... 

البته باید بگم فقط عارفینیو و RedNet و دوستش از حملات بالا مصونن (بازم اونا یه قدم از بقیه جلوترن) ، آخه وقتی حبیب که یکی از مدیرای وبلاگه اصلا به وبلاگ سر نمیزنه ( بازم دم چاووش گرم آخر هفته ها یکی دوبار میاد تو وبلاگ) ، آخه وقتی اون دوستایی که همش باهاتن اصلا نمیدونن User و Passwordشون چیه آخه وقتی تو جمع بچه ها واو وبلاگو نگفته همه دادشون در میاد ، دیگه چه انتظاری از بقیه میشه داشت.

صبر کنین یه ذره آروم شم

.

.

.

.

اه از دست این همکلاسی ها ، کل تنوعی که ما سر کلاس داریم اینه که بعضی موقع ها پسرا میرن جلو میشینن دخترا میان عقب یا اینکه ۴۵ دقیقه مونده کلاس تموم شه همه میگن خسته نباشید

اگر دوستی از بچه های آی تی ۸۷ دارین یک ذره از حرفاشو باور نکنین که ما تو کلاس ال کردیمو بل کردیم فقط ادعان ، فقط.

مثل اینکه آروم نشدم ولی عیب نداره شاید اینجوری یه ذره به رگ غیرتشون بر بخوره.

       با تشکر از            

دوستانی که به رگ غیرتشون برخورد

انا لله و انا الیه راجعون

امروز دوشنبه بود.

شاید بدترین روز ترم سوم من بود. از صبح ساعت 8:30 که از خواب بیدار شدم تا ساعت 8 شب

که به خونه برگشتم پشت سرهم از هر کس و ناکسی ضربه ای خوردم .

نمی دونم شما دارین با چه وضعیتی این مطلبو می خونین؟

من که زیاد حالم خوب نیست .

شاید قضایای امروز یه جوری منو مجبور کرد به خیلی چیزها فکر کنم.

چیزهایی که فکرش هم منو زجر می داد . حتی الان هم که دوباره دارم مرورش می کنم منو اذیت می کنه .

نمی دونم چی داره می شه؟ چه اتفاقی داره می افته ؟ یا می خواد بی افته؟

یا اصلا چرا انقدر باید درد بکشه این دل؟

خداجون فقط و فقط تو می دونی وفقط هم تو می تونی این دلمو جم و جور کنی .

                                                         جم و جورم کن

بعضی موقع ها که به اوایل ترم اول فکر می کنم به اون دوران خودم حسودیم می شه .

چه دورانی بود.از همه بهتر این بود که اون موقع این دلم آروم بود .

راستی گفتم امروز دوشنبه بود و بدترین روز ترم سوم من.

ترم قبل هم دوشنبه ای بود که بدترین روز ترم دوم من بود.

 دیگه نوشتنه مطلب با این مزخرفات بسه .

فقط این شعری که می بینید شعر یک نیمچه شاعر 19 ساله ایه که بعضی موقع ها هم شعری می گه

         

          خداجون حس می کنم مثل شما خیلی غریبم

                                                  دردم و میدونی وبین همه تویی طبیبم

          پس چرا به این دل خسته ی من امون نمی دی

                                                 نکنه تو هم دیگه مثل همه از من بریدی

          باشه من قبول دارم خیلی بد و یه فردی پستم

                                                 ولی الان خداجون جون خودت خسته ی خستم

          مثل یک کفتری توی قفس غصه اسیرم

                                                 اول جوونیمه ولی نگاه کن پیر پیرم

          منم و یک دل پر زغصه و ز درد و پر خون

                                                 منم و یه مشتی استخون و با یک دل محزون

                             دل من بی شک می میری

                                                      اگه تو آروم نگیری

               

                              به حرمت هم کلاسی بودن دعام کنید

اخبار دانشگاه‌ها- تداوم فشارها بر دانشجویان دختر دانشگاه‌ مازندران

فشارهای غیرقانونی بر فعالین دانشجویی دانشگاه مازندران افزایش یافته است. احضار 50 دانشجو به کمیته انضباطی و صدور چندین حکم تعلیق، پلمب دفتر انجمن اسلامی دانشگاه، درج صفر برای 28 دانشجوی معترض، بازداشت و تهدید و ارعاب از جمله اقدامات اخیر ریاست دانشگاه مازندران و نهادهای امنیتی برای سرکوب و حذف دانشجویان فعال این دانشگاه است.


اما در آخرین مورد از این دست اقدامات، خبرنامه امیرکبیر نوشت که مسئولین دانشگاه در اقدامی غیر قانونی در تماس تلفنی با سه نفر ار دانشجویان دختر به نام های : سودابه سعیدی ٬ پروانه رحمانی و مهدیه علیجانی ٬ از اعضای شورای مرکزی واحد زنان انجمن اسلامی به آنان اعلام کرده اند که از این بعد حق استفاده از خوابگاه و دیگر امکانات رفاهی دانشگاه را ندارند و باید خوابگاه را تخلیه کنند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در حالی که این دانشجویان هنوز محل جدیدی برای سکونت خود پیدا نکرده بودند مسئولین دانشگاه از ورود این سه دانشجو حتی برای همان شب به خوابگاه جلوگیری کردند. در نهایت پس از اینکه این دانشجویان چند ساعت از شب را پشت درب خوابگاه سپری کردند، مسئولین خوابگاه تنها به آن ها اجازه دادند که فقط همان شب را در نمازخانه خوابگاه سکونت کنند.

در پی گیری های این دانشجویان برای پی بردن به اینکه این حکم غیرقانونی از سوی چه نهادی صادر شده است ٬ هیچ یک از مقامات دانشگاه مسئولیت این اقدام را بر عهده نگرفته و تنها به ذکر این نکته که این دانشجویان در تحصن مورخ ۲۶/۳/۸۸ دانشگاه مازندران حضور داشته اند بسنده کردند.

بابلسر غرق شد

فراخوانی عجیب ولی واقعی

 از همه ی دانشجویان دانشگاه مازندران و همه ی خوانندگان این سایت خواهشمندیم

در این فراخوان شرکت نمایند .

خوب این روزها خبر فقط خبر رفتنه سهیل از دانشگاه مازندران به تهرانه .

پس این فراخوان هم مربوط به سهیله .

تنها راه دیدن دوباره ی سهیل در این فراخوان گنجانده شده.

بچه ها بیاین با هم هم قسم شیم که این فراخوانو جدی بگیریم .

جدی می گم اگه جدی بگیریم نتیجه می ده .

با هم عهد کنیم هر روز قبل از ورود به دانشگاه یک آیه الکرسی برای مشروط شدن سهیل بخونیم .

فقط یه ماه بعدش می بینین که چی جوری سهیل گند می زنه به درساش .

چنان گندی بزنه که فرهاد رهبر رئیس دانشگاه تهران خودش سهیل و با پس گردنی بندازه بیرون و

بگه برو همون گوری که بودی واین یعنی سهیل دوباره میاد پیش ما .

دیدین چقدر راحته اینطوری هم خدا راضیه هم بنده ی خدا              پس بسم الله

 

 پس با هم می خونیم    الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تاخذه و سنته  ..........................

 

تغییر زمان و مکان کلاس "اصول و مبانی مدیریت"

زمان کلاس "اصول و مبانی مدیریت" از چهارشنبه ساعت ۵ - ۳.۵ به شنبه ساعت ۴ و ربع تا یک ربع به ۶ تغییر کرد.

مکان تشکیل کلاس هم به دانشکده شیمی کلاس ۱۰۳ منتقل شد.

لازم به ذکر است که کلاس روز چهارشنبه مورخ ۱۵ مهر ۸۸ لغو شد.

سهیل رفت

دوشنبه صبح بود که طی زنگی فهمیدیم کار سهیل دیگه راه افتاد .

خداییش یک لحظه یجوری شدم . با اینکه خودم می دونستم طی این چند روز کارش درست می شه

ولی باز هم دلم یجوری شد .

نمی دونم چه حسی بود ولی هر چی بود یه حس دلتنگی بود .

آخه بیش از 2 ترم همدیگه رو می شناختیم و حدود 6 ماه بود که واقعا مثل داداش شده بودیم .

یعنی اون عماد و من سپهر شده بودم .

وای سر عماد چه قضایایی که نکشیده بودیم . خوب کجا بودیم ؟

داشتم می گفتم: دوشنبه ساعت 3 کلاس داشتیم که سهیل با تاخیر اومد تو کلاس .

وقتی وارد کلاس شد بازم همون شوخی های همیشگی رو کردیم و......... .

 وای که آخرین کلاسی بود که با هم بودیم . فرض کن می خوای بعد 6 ماه با هم بودن

 دوستت از پیشت بره . چه حسی بهت دست می ده؟

کلاس تموم شد. وااااااااااااای دیگه با سهیل سر کلاس درس نشستن تموم شد .

اومدیم توی محوطه دانشکده .

به سهیل گفتم برنامه چیه؟ گفت یه نیم ساعتی کار داره و بقیش هم دیگه بی کار.

با همه ی آی تی بویز ها بیرون بوفه نشسته بودیم .

قرار بود برنامه جور کنیم شب همه بریم بیرون با هم باشیم .

ولی بنا به ناهماهنگی ها یکهو بچه ها متفرق شدن و همه رفتن خونه هاشون .

البته شاید تقصیر من هم بود که با بچه ها هماهنگ نکردم .

من و سام وچاووش وحامد میدون شهربانی پیاده شدیم .

نه نه حامد پیاده نشد . حامد رفت خوابگاه تا شام بگیره .

من و سام و چاووش بودیم که چاووش هم رفت خونه .

فقط منو سام بودیم و البته با  استرنجر .

با هم رفتیم لب رود خونه و منتظر بودیم . ایمان هم زنگ زد که کجایین من هم بیام .

نیم ساعتی من و سام منتظر بودیم تا سهیل زنگ زد .

وای وقتی روی گوشی اسم سهیل افتاد بازم یه جوری شدم .

گفت من الان لب رودخونه ام . بعدش به هم ملحق شدیم و رفتیم سمت میدون گل تا برای سهیل

بلیط بگیریم . البته مشکلی پیش اومد که نزدیک بود رفتن اون شب سهیل کنسل بشه که حل شد .

بعد هم سهیل مورد لطف خواهران گرامی قرار گرفت و ...... .

منو سام دیگه خسته شده بودیم از بی برنامگی که سام گفت من می خوام برم .

دیگه تمام برنامه ها داشت به هم می خورد . واقعا یه لحظه دلم سوخت .

همه رفتن . هیچکی نمونده بود . ولی سام مرام گذاشت و گفت تا موقعی که سهیل بیاد می مونم .

چون سهیل بلیطش و جا گذاشت و ما مجبور شدیم بریم براش بگیریم .

پس برنامه اینطوری شد که وقتی سهیل برگشت بلیط و بهش بدیم و من وسام هم خداحافظی

کنیم و بریم خونه هامون . به طور خلاصه بگه برناممون دیگه از هم پاشید .

منتظر بودیم تا سهیل و ایمان بیان .

بالاخره بعد از 45 دقیقه اومدن . بلیط و دادیم و می خواستیم خدا حافظی کنیم که یکهو سهیل گفت

گشنمونه بریم یه چیز بخوریم

حالا ما هم نمی دونستیم چی بگیم . اگه می گفتیم نه واقعا بد بود اگه می گفتیم آره که سام دیرش شده بود.

یکهو سام گفت باشه . بعد پیشنهاد دادیم بریم میزبان که گفتن شب پلو نمی شه خورد و ...... .

تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت پیتزا پارک و اونجا جاتون خالی غذایی هم خوردیم .

ساعت شده بود 8:40 شب

اومدیم بیرون رستوران . بلیط سهیل ساعت 12 شب بود .

سام دیگه گفت می خوام برم . سهیل و ایمان هم باید می رفتن خوابگاه تا وسایل جمع کنن .

من مونده بودم که با سام برم طرف میدون یا برم سمت خوابگاه که یکهو سام پیشنهاد داد ماشین بیاریم

منو سام رفتیم سمت خونمون تا ماشین بگیریم و اونها هم رفتن سمت خوابگاه .

ماشینو گرفتیم و سام و رسوندم میدون و خودم رفتم سمت خوابگاه .

وای وای وای از این مقررات مزخرفه خوابگاه که نمی تونیم ماشینو ببریم تو .

مجبور شدم ماشینو بذارم بیرون و تا ته خوابگاه پیاده برم .

وارد بلوک 7 شدم . اول رفتم اتاق ایمان فضلعلی و قضیه رو گفتم از چه قراره .

بازم معرفت ایمان فضلعلی . خداییش بقیه که می گفتن ما چون با برنامه ایم

نمی تونیم بیایم . اگه بیایم برناممون به هم می ریزه .

ولش کن اصلا با اونها صحبت کردن حرامه . به خدا دوستشون دیگه داشت می رفت

برای خداحافظی نیومدن ورفتن لب رودخونه ورزش . واقعا که!!!!!

با ایمان فضلعلی رفتیم اتاق ایمان کیان رستمی اینا چون سهیلم اونجا بود .

وقتی وارد اتاق شدیم به خدا قسم اصلا اتاق یه حالت عجیبی داشت .

اکثر بچه های اتاق بودن توی اتاق و از اتاق های دیگه هم اومده بودن .

بازم می گم آی آی تی بویز های نامرد خاک تو سرتون .

ساعت حول و حوش 10:30 بود . بچه ها بخاطر سهیل حتی از نود هم زدن .

قرار شد سهیل با اکثر بچه ها همینجا خداحافظی کنه و من با ایمان کیان رستمی و با جابر

سهیل و تا ترمینال برسونیم .

دیگه باراشو بست و خدا حافظی ها رو شروع کرد .

از اتاق که اومدیم بیرن دیدیم راهروی بلوک پر از آدم شد .

عین زندانی ای که می خواد آزاد بشه . بری دیگه برنگردی بری دیگه برنگردی .

ساک پتو دست ایمان فضلعلی بود و از طبقه بالا انداخت پایین اینم آخرین شوخی

خوابگاهیها با سهیل .

تا سر در خوابگاه 4 نفری پیاده رفتیم .

هر کدوممون با سهیل یه چند لحظه ای خصوصی حرف زدیم تا سوار ماشین شدیم .

وای سهیل برای همیشه از خوابگاه نواب رفت .

توی راه هم  تا ترمینال فقط داشتیم می خندیدیم . از دست جابر .رسیدیم ترمینال

ساعت 11:15 شب

5 دقیقه ای توی ماشین بودیم وداشتیم از زمین و هوا می گفتیم .

بعدش هم پیاده شدیم ورفتیم توی ترمینال نشستیم .

کل خاطرات یکسال و داشتیم با هم مرور می کردیم .

ساعت شد 11:55

دیگه رفتیم کنار ماشین وایستادیم و وسایل سنگینو گذاشتیم توی صندوق .

وای دیگه داشت شروع می شد . لحظه ی خداحافظی با سهیل .

من نمی دونم شاید 3 نفر دیگه راضی نباشن من اینارو بگم .

منو ایمان کنار هم بودیم و سهیلم پشت ما جابرم سمته راسته ما با فاصله ایستاده بود.

دیگه اون لحظه رسید. هی می خواستم فضا رو خندون کنم نمی شد .

سکوت ما چهار نفر و فرا گرفت .

یه لحظه با گوشه چشمی سهیلو دیدم . وای خدای من این چه صحنه ای بود!!!!

ایمانم دید ولی خودمونو کنترل کردیم .جابر هم به شوخی گفت باز این مسخره بازیهاشو

شروع کرد.

تا حالا اینطوری صحنه رو ندیده بودم هممون ساکت شده بودیم .

عینکشو درآورد . من دیگه ندیدمش چون می دیدم منم گریه می کردم .

نمی دونم شاید فکر کنین الیکی دارم بزرگش می کنم ولی به قرآنی که هم تو خونه ی منه

و هم تو خونه ی شما همش عین حقیقته .

شروع کرد.

ایمانو توی بغلش گرفت . دیگه من نمی دونستم چیکار کنم .

فقط از خدا می خواستم گریم نیاد . چون لحظه ی آخر خوش یومن نبود .

2 دقیقه ای تو بغل ایمان بود و داشتن با هم آخرین حرفهارو می زدن .

بعد اومد بغل من . تنها چیزی که می تونستم بگم این بود .

خیلی باحالی بابا . می بینیمت دیگه . هم من میام هم تو میای بابا . دمت گرم . برو به سلامت .

رفت بغل جابر . وقتی داشت می رفت بغل جابر با صدای بغض آلودی گفت جابر .

با اونم خداحافظی کرد.

گریه ها دیگه تموم اونهایی که کنار ماشین بودنو تحت تاثیر قرار داده بود .

سهیل رفت تو ماشین نشست . صندلیه 22

ما رفتیم از اون ور شیشه های ماشین اونو ببینیم .

دیگه همه دیوونه شده بودیم.رفتیم لب شیشه و ...... .

بعد من دیدم ماشین راه نمی افته . به ذهنم رسید یه بار دیگه برم بالا .

رفتم بالا

یکهو سهیل دید وخندید . رفتم کناره صندلیش یه چند لحظه ای وایستادم ودوباره اومدم پایین .

ماشین دیگه داشت راه می افتاد . هم صحنه ی باحالی بود هم صحنه ی بد .

ایمان گفت : عارف بودو با ماشین بریم دنبالش .

منم که مایکل شوماخر سریع گفتم بپرین بالا .

سریع راه افتادیم و با اتوبوس 500 متری فاصله داشتیم .

هر چی می گازیدیم نمی رسیدیم . ناکس معلوم نبود با چه سرعتی داشت می رفت .

دیگه انگار ماشین ما هم غیرتی شدو گازید . از کنار اتوبوس رد شدیم و سهیلو دوباره دیدیم و

از اتوبوس سبقت گرفتیم . انگار دلامون داشت می گفت دوباره دوباره یه بار فایده نداره .

دوباره خر شدیم و با دنده 5 برای اولین بار از اتوبوس سبقت گرفتیم .

دیگه میر بازارو رد کردیم که گفتیم:

سهیل برا همیشه خداحافظ

 

چرا بعضی ها بی شعورند

نه واقعا چرا؟

تا حالا فکر کردی دورورمون چقدر آدمه شیرین عقل و کودن وبی شعور هستند ؟

من که امروز به یکیشون برخورد کردم . یک آدمه از هفت دولت آزاد .

چون اصلا در حدی نیست که آدم بخواد فکرشو متمرکز کنه روش پس اسمشم نمیارم .

یکم که فکر کنیم می بینیم که اصلا همه ی اهالی اون شهر از هفت دولت آزادند .

چه دختر چه پسر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته به اونها حق می دم که به من بگن دیوونم چون اگه اونا به من بگن دیوونه برام افتخاره .

آدمهایی که از سر تا پا توی لجن گناه آلودن ولی با بی حیایی مثال زدنی طرف مقابل رو به

انجام گناه محکوم می کنن .

حیفه اون همه وقت که برای امثال این افراد به سطل آشغال انداختیم .

آخه بی شرف کمی مروت و جوونمردی هم خوبه هاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!

مطمئننا پستش باز به پستم می خوره .

اینجا دارم میگم من اگه اونو به .. خوردن ننداختم مرد نیستم .

آخه در حدی هم نیست که آدم بخواد باهاش بجنگه .

به نظر من جای لفظ جنگ باید لفظ بازی رو اوورد .

پس بازی کن تا بازی کنیم باهات .

اگه مرام من میذاشت بلد بودم چیها بگم . هم به تو هم به دیگران .

ولی توی نا مرد چیکار کردی            اسرارم و که بهت گفتم سوژه ی خنده کردی .

حیف که معرفت و مرام به من می گن سوژه خندت نکنم .

      اینم یه فرقه دیگه بینه ما و قائمشهری ها

آموزش مبنا

این PDF شامل مباحث "اعداد دودویی" ، "اعداد مبنای 8 و 16" ، "تبدیل مبنای اعداد" ، "متمم اعداد" ، "تفریق

به کمـک متمم ها" ، "اعـداد دودویی علامـت دار" ، "جمـع و تفریق حسـابی" ، "کـد BCD" ، "جمع BCD" ، "کـد

اسکی" ، "کدهای کنترل کننده در ASCII" و "کد تشخیص خطا" هست.

این PDF رو از کتاب مدار منطقی پیام نور گرفتم ولی دقیقا همون مطالبـی هست که تو کتاب موریس مانو اومـده

به دوستان ترم 3 پیشنهاد میکنم حتما در کنار کتاب نلسون از این مطلب استفاده کنند.

به دوسـتان ترم 1 هـم که مبـانی برنامــه نویســی دارن قــول میـدم با خوندن چنـد مبحــث اولیـه این PDF تمـام

مشکلاتشون حل شه.


برای دانلود PDF اینجا را کلیک کنید.



باشگاه مهندسان ایران

سایت باشگاه مهندسان ایران سایتیه برای تبادل اطلاعات همه بچه های فنی و مهندسی که بخش

 فناوری اطلاعاتش شامل تالارهای  کتابخانه الکترونیک IT ، شبکه و امنیت ، زندگی الکترونیکی و  آخرین اخبار

و تحولات IT هست.

تاپیک های خیلی زیادی هم داره که شاید خیلی هاشون سوال های شما هم باشه.

حتما برید ببینید.

آهای دل

                           حال من دست خودم نیست

                                                دیگه آروم نمی گیرم

                           دلم از کسی گرفته

                                                که می خوام براش بمیرم

 

باز سرنوشت و انتهای آشنایی

               باز لحظه های غم انگیز جدایی

باز لحظه های ناگزیر دل بریدن

               باز اول راه و حس تلخ نرسیدن

آهای دل

تا کی می خوای منو با خودت تا مرز جنون ببری

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بابا دلشکستنم حدی داره!

بابا رحم و مروتت کجاست؟

بابا من هنوز جوونم!

با اینکه از همه بیشتر آزارم می دی ولی بازم تنها پناه برای منی!

بی انصاف مگه من چه بدی به تو کردم؟

خیلی بی انصافی!!! خیلی!!!

دل با توام!!

چرا جواب نمی دی؟ اینکه نشد زندگی!!! هر کاری می خوای می کنی و بعدش ساکت می شی .

آی دل

این صدا صدای خسته ی عارفه .

عارفی که تا پارسال یه عارف دیگه ای بود ولی تو شکوندیش .

آفرین تو بردی.

نگاه کن عارفتو دیگه پیر شد.نگاه کن و به کارات افتخار کن.

جنگه بین منو با تو دیگه تمومه

دیگه طبل پایان جنگو دارن می زنن

آره عزیز تو بردی         مثل همیشه

ولی دل حرفه آخر و به تو میزنم

دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم    البته می خواستم ولی خودش نخواست

کتاب تحلیل و طراحی مدارهای منطقی دیجیتال نلسون

کتاب انگلیسیشو میتونید از اینجا دانلود کنید. حجم فایل PDF تقریبا 30MB هست.

کتاب فارسیشو هم میتونید از اینجا بخرید.

 البته می تونید این کتابو از کتابفروشی پژوهش بابل هم تهیه کنید.


هوای بابلسر هم فهمید

این روزها بابلسرو هوای بارونی در بر گرفته .

شاید هوا هم بازگشت دانشجویان به شهرو فهمیده و می خواد با بچه ها عشق بازی کنه .

هوای بسیار مطبوع و عالی منتظر نفس های گرم بچه هاست .

از شنبه دانشگاه به طور رسمی آغاز می شه .

طبق خبرهایی که خبرنگاران ما در اختیار ما گذاشتند سیل عظیم دانشجو از ظهر جمعه

به سمت بابلسر حرکت و در خوابگاه ها یا خانه های شخصی اسکان پیدا می کنند.

رشته مهندسی فناوری اطلاعات هم از ساعت ۱۰ صبح شنبه استارت کار خودشو می زنه .

شاید برای این رشته شنبه رو باید بنام سرکار خانم آقاجانی ثبت کنیم چون در این روز این رشته ۲ کلاس در

خدمت ایشون است.

طبق برآورد کارشناسان این سایت جمعیتی بالغ بر ۱۲ هزار نفر از روز شنبه وارد دانشگاه می شوند.

بوفه دانشگاه علوم پایه هم تا روز چهارشنبه در محل خود اسکان پیدا نکرده بود .

خبرها حاکی از این است که به احتمال زیاد بوفه به افراد جدیدی واگذار خواهد شد.

امیدواریم که در روز شنبه دانشجویان قدیم و جدید از خوردن غذا محروم نشن والبته قیمت ها هم افزایش پیدا نکنه .

تاکنون خبر دقیقی از آمادگی خوابگاه ها برای پذیرش دانشجویان اعلام نشده ولی طبق گزارشی از خبرنگار ما

در ماه تابستان خوابگاه های حضرت زینب و نواب به افراد متفرقه ای اعم از (زن و مرد) داده شده بود.

حالا که اینها کی بودن خدا می داند .