چه باید کرد؟؟؟؟؟؟؟

این سکوت سنگین با زلزله 10ریشتری هم حل نمیشه ما که رفتیم زلزله 15 ریشتری راه بندازیم نشد هر چی به مدیرا پریدیم جواب ندادن الکی به خانم مدیر رفتیم یه چیز بچسبونیم که اون هم هیچ عکس العملی نشون نداد.

این خودش یکی از پر حاشیه ترین بحث ها می تونست بشه  که شاید اینطوری بچه ها رو بکشونه که نشد تازه عکس العمل منفی هم داد عده ای ناراحت شدن من همینجا ازشون معذرت میخوام ومیگم هدفم فقط حاشیه درست کردن بود تا اینجا یه تکونی بخوره.

گفتم نیام وبلاگ شاید از نیومدن من اینجا شلوغ شه بچه ها بیان خوشحال بشن که من رفتم دیدم شبنم که رسما رفت کنار کسی هیچ عکس العملی نشون نداد

چه باید کرد؟واقعا چه کار کنیم؟

فقط 4 - 5 نفر میایم یه مطلب میذاریم ومیشینیم نظرات هم رو نسبت به این مطلب ببینیم که در نهایت اخرش 3 نفرمون به مطلب یه نظر میدن اونم از روی بی میلی.

بچه ها اگه همین طور ادامه بدیم یعنی داریم خودمون رومسخره میکنیم

من نمیخوام فقط خانم الیاسی و چاووش رو مقصر بدونم ولی خوب اگه مقصر هم نباشین همه چشم ها به سمت شماست واقعا دارین مدیریت میکنین؟یا حامد داره اینجارو اداره میکنه؟

یا من انتظار بیش از حد دارم یا واقعا بچه های کلاس اصلا دوست ندارن با جمع باشن البته این انتظار بی جا است قبول دارم همونطور که رفتارشون رو دانشگاه میبینیم همونقدر باید اینجا انتظار داشته باشیم پس اینجا از اندازه معمولش شلوغ تره.

بچه ها 2سال گذشت 2سال دیگه مونده قبول کنین این 2سال اونطوری که باید میگذشت نگذشته بعضی هامون خواستن دلسوزی کنن که خوب بگذره که خودشون سوختن.

من یه پیشنهاد میدم میگم یه پست بذاریم نظر خواهی کنیم ببینیم چطوری میشه یا چه کار کنیم که بشه وبلاگ رو گروهی یعنی حد اقل 15نفری اداره کرد اونایی که نویسنده نیستن حداقل نظر بدن  و گر نه که من میرم کنار چون از این جو که همین 5-6 نفریم اصلا خوشم نمیاد 


اشتباه در اسکناس 10 هزار تومانی

اسکناس 10هزار تومانی امروز در حالی در تهران رونمایی شد که اشتباهی فاحش در شعر معروف سعدی بر پشت آن خود نمایی می‌کرد.

طرح پشت این اسکناس تصویر آرامگاه سعدی است و در کنار آن بیت معروف "بنی‌آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش ز یک گوهرند" به صورت اشتباه "بنی‌آدم اعضای یکدیگرند" نوشته شده است. این اشتباه تاکنون بارها در گفتار و نوشتار مسئولین و در مطبوعات و رسانه‌ها مشاهده شده است و اکنون این اشتباه رایج، بر روی اسکناس جدیدالطبع نمایان شده است.

این اسکناس به رنگ سبز زیتونی است که طرح روی آن، تصویر امام خمینی (ره) است .

دبیرکل بانک مرکزی در مراسم رونمایی اسکناس های 10 هزار تومانی خبر داد که این اسکناس از فردا به بازار وارد می شود.


روزی که امیر کبیر گریست

میدونم تکراریه ولی خوب از هیچی بهتره

در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واكسن زدن به فرمان امیركبیر آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌كوبی می‌كردند.

اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبی به امیر كبیر خبردادند كه مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واكسن بزنند. به‌ویژه كه چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. هنگامی كه خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر كسی كه حاضر نشود آبله بكوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می كرد كه با این فرمان همه مردم آبله می‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود كه فرمان امیر را بپذیرند. شماری كه پول كافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند كه در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله كوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را كه فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد كودك نگریست و آنگاه گفت: ما كه برای نجات بچه‌هایتان آبله‌كوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد كشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینكه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور كنید كه هیچ ندارم. امیركبیر دست در جیب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند كه فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیركبیر دیگر نتوانست تحمل كند.

روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن كرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زمانی امیركبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند كه دو كودك شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌كردم كه میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است كه او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیك شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان كه میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشك‌هایش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی كه ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نكوبیده‌اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و كوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و كتابخانه ایجاد كنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌كنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم كه چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبیدن آبله بمیرند.

نمره های تمرین های زبان

افتابی ۱۷-۱۹-۱۹-۱۸

الیاسی۲۰-۱۶-۱۸-۱۴

ممشلی۲۰-۱۸-۱۸-۲۰

میری رستمی۲۰-۱۸-۱۵-۱۹

مختاری ریکنده۲۰-۱۶-۱۹-۱۸-۱۸

سهیل۲۰-۱۸-۱۶

فضل علی ۱۹-۱۹-۱۷-۱۹

نوربخش ۱۵-۱۵-۱۷-۱۸

عارف ۱۸-۱۶-۱۹-۲۰

کیان رستمی ۱۹-۱۸-۱۷-۱۹

فرهادی ۱۸-۱۹-۱۹-۱۸

سراوانی ۱۴-۱۲-۱۷-۱۶

میری ۱۷-۱۷

سعادت پور ۱۸-۱۸-۲۰-۱۷

هاتفی ۱۹-۱۸-۱۲-۱۶

دولی ۱۹-۱۸

دهقان ۱۹-۱۷

خادمی ۲۰ -۱۸

مهتدی ۱۹-۱۸

شفیغی ۲۰-۱۹-۱۸-۱۷

ملک آرا ۱۸-۱۷-۱۸

علیزاده ۲۰ -۱۹-۱۸

حیدری کوه بنه۲۰-۱۹-۱۹-۱۷

خوب ....

حالا بپردازیم به آنالیز نمرات

ترتیب چیدن برگه ها که خیلی جالب بود

جالب ترش نحوه تصحیح کردنش بود

مثلا یکی که نمی خوایم اسمشو بیاریم البته دختر بود

با اینکه ۲ جا استاد براش غلط پیدا کرده بود ولی ۲۰ شد

ما شک داریم استاد اصلا تصحیح کرده یا نه آخه وقتی خواستیم نمرات رو پیدا کنیم کلی زمان برد حالا استاد با این مشغله ی کاریش چی جوری رسید همه رو تصحیح کنه خدا می دونه ....

جالب تر از همه این بود که برا بعضی ها ۵ تمرین موجود بود وبرا بعضی ها دو نمرین بقیهش کجا رفته بازم خدا می دونه .....

ادامه دارد ...

اطلاعیه بانک مرکزی

روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اعلام کرد به دنبال اعتراض جمع کثيری از هموطنان عزيزمان از چاپ و نشر اسکناس ۵۰۰۰ تومانی با حديثی منسوب به پيامبر با عبارت "اگر دانش در ثريا هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند يافت"، اين بانک تصميم گرفته است برای دلجويی از هم ميهنان غير فارس، اسکناسهای بعدی را با احاديث زير به زودی روانه بازار کند....

 

ده هزار تومانی: اگر دانش در پشت کوه هم باشد شيرمردانی از لرستان بدان دست مي یابند

پانزده هزار تومانی: اگر دانش در خشخاش هم باشد بدون شک دلاورانی از سيستان به آن دست مي یابند حتی اگر نيروی محترم انتظامی مانع شود

بيست هزار تومانی: اگر دانشمند احتمالاً سر گردنه هم باشد، مردانی از کردستان به آن دست يافته و سر او را ميبرند و دانش را از آن خود ميکنند

بيست و پنج هزار تومانی: اگر دانش در همين چند قدمی هم باشد، مردانی از شيراز هيچوقت حال ندارند که به آن دست يابند

سي هزار تومانی: اگر دانش در روی قله های کوه الوند باشد مردانی از آذربايجان آن را دردريای عمان جستجو ميکنند

چهل هزارتومان: اگر دانش مفتی باشد و بعداً بتوان آن را فروخت، شک نکنيد که مردان و زنانی از اصفهان برای دست يافتن بدان، از هم پيشی ميگيرند

پنجاه هزار تومانی: اگر دانش بروی زمین در جلوی پای مردمی در سرزمین قزوین افتاده باشد، قزوینیان هیچگاه جرات بدست آوردنش را ندارند

لـــطـفــــا مــــداد بـاشـید!!

در مداد 5 خاصیت وجود دارد که اگر به دستشان بیاوری تمام عمرت به آرامش می رسی :

1. می توانی کارهای بزرگ کنی ، اما نباید هرگز فراموش کنی دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.

اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حرکت دهد.

2. گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.

این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما اخر کار نوکش تیزتر می شود.

پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

3. مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.

بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست و در واقع برای اینکه خودت را در مسیر نگه داری مهم است.

4. چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست. ذغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.

پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است؟

5. و سرانجام :

مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد.

بدان هر کاری در زندگی می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری که

می کنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می کنی

انسان بودن وماندن

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی

‌و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌ترعمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی

‌ز حال بندگانت با خبر گردی

‌پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

dr.shariati


فلوچارت برخورد با مشکلات

اینم یه مطلب واسه اینکه یک کم حال وهوا از حالت انتخاباتی در بیاد

چون شاید بعضی ها هم مثل من زیاد از این جو خوششون نیاد

اخه به نظر من دیگه خیلی کش دادن  وبلاگ مال همه است

من خودم تو انتخابات شرکت کردم به عارف رای هم دادم ولی تعادل هم چیز خوبیه

 من این حرف رو به نمایندگی از همه مخالفان گفتم

بگذریم...

هممون ترم 1 خیلی فلوچارت کشیدیم ولی این یکی یک کم متفاوت تو رو خدا با دقت بخونین

نکته اخلاقی اینه که در مواجه شدن با مشکلات باید بی خیال شین وگرنه دهنتون سرویسه

قوانینی که نیوتن از قلم انداخت

قانون صف

اگر شما از صفی به صف دیگری رفتید سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد

قانون خارش

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی ان نقطه نسبت عکس دارد

قانون نتیجه

وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند  قطعا کار خواهد کرد..

قانون روبرو شدن

احتمال روبرو شدن با یک فرد  اشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد...

قانون حمام

وقتی که خوب زیر دوش خیس شدید تلفن شما زنگ میخورد

قانون تلفن

اگر شماره ای را اشتباه گرفتید ان شماره هیچ وقت اشغال نخواهد بود

قانون تعمیر

بعد از اینکه دستتان حسابی گریسی شد  بینی شما شروع به خارش میکند

قانون کارگاه

هر وقت چیزی از دستتان افتاد قطعا به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید

اخرین و مهمترین قانون

قانون بدری

هر وقت با بدری کار داشتین تو اتاقش نیست وقتی هم که تمایل ندارید ببینینش جلوی شما در میاد هیچ وقت هم سلام نمی کنه   اگه دیگه خیلی لطف کنه جواب سلامتون رو میده


استاد با مرام

الان همه ترم  4 هستیم وبا خیلی از استادا سروکار داشتیم اما من میخوام سلام و تبریک عید یک استاد رو به شاگرداش برسونم راستش رو بخواین من با 6 نفر از همکلاسی ها ترم پیش با استاد خانم قنبر علی زاده درس زبان عمومی رو تو دانشکده هنر داشتیم

از اون موقع همیشه به من ایمیل میده مطالب جالبی میده

الان هم تبریک عید رو به شاگرداش داده :

نوروز نُماد جاودان نوشدن است

تجديد جوانی جهان كهن است

 
زينها همه خوبتر كه هر نو شدنش
باز آور ِ نام پاك ايران من است

 اگه همه استادا اینقدر با مرام بودن چی میشد؟؟؟

نظرتون چیه؟؟؟

به خط پایان نزدیک می شویم

سال تقویمی گذشت،

اما سال تحصیلی ادامه دارد

حتی اگر در روزهای آغازین بهار، درس ها و کلاس ها تعطیل باشد، هرگز «اندیشه » و «معرفت » و «دانش » شما دوستان تعطیل نیست این بار ها برای من ثابت شده اصلا چرا واسه من نمرات درخشان گویای این مهم میباشند

آغاز سال نو را به خیلی ها «تبریک » می گوییم، خیلی ها هم به ما . تبریک می گویند وخیلی ها هم نمی گویند

  مفهوم این «تبریک » چیست؟ یعنی خیر و برکت یافتن سال و ماه و عمر و زندگی و نیرو و تلاش....

خیلی ها درس می خوانند، اما تحصیلاتشان به کار خودشان و جامعه نمی آید

خیلی ها تلاش می کنند، اما همان جای نخستین اند

خیلی ها زحمت می کشند، اما همچنان دستشان از «بهره زحمات » خالی است و کوشش های مستمر آنان بیهوده و بی ثمر می شود

خیلی ها زحمت می کشند ولی مدار رو می افتند

خیلی ها زحمت می کشند ولی ساختمان داده  می افتند

خیلی ها زحمت می کشند ولی امار می افتند

خیلی ها هنوز گسسته پاس نکرده اند

خیلی ها ترم 4 شده اند ولی فیزیک 1 پاس نکرده اند

خیلی ها بد میارند و مثلا دستشون میشکنه فیزیک رو حذف میکنند

خیلی ها ازمایشگاه فیزیک 1 می افتند

حال چه کنیم که سال جدید برایمان «برکت » داشته باشد و تبریک گفتن ها و شنیدن ها مفهوم و مصداق پیدا کند؟

آینده، در گرو گذشته ما و تلاش کنونی ماست .

آنچه خجستگی روزها و سال های آتیه را برای ما رقم می زند، تصمیم های جدی، اراده های استوار، برنامه ریزی های حساب شده، پیگیری های دقیق، محاسبه ها و مراقبت های ویژه است .

ما مسؤول عمر، زمان، فرصت ها و استعدادهای خویشیم .

هرگز مباد که گذشته ما به امید «آینده » و آینده ما به حسرت «گذشته » سپری شود و عمرما بین این گذشته پر حسرت و آینده رؤیایی تقسیم شود و هیچ خورده نیاورد

این تقسیم، هیچ جالب و زیبا نیست .

زمان، امانتی در دست ماست

هر که با زندگی ساخت     زندگی را باخت

با زندگی  نساز              زندگی را بساز!!

یک حرف کاملا جدی

عده ای سال گذشته، در همین ایام، بودند و امروز نیستند، یعنی از نعمت وجود  بهره مند بودند و امروز محروم اند . این، یعنی فرصت ها را پایانی است و مهلت ها را باید مغتنم شمرد و «پاس فرصت ها» را نباید خراب کرد

و اگر در طلیعه سال نو و سپری شدن سال گذشته این حرف را نزنیم و به این حقیقت که در آینه «تحویل سال » دیده می شود ننگریم، پس کی و کجا و چگونه؟ 

   گوهر وقت بدین خیرگی از دست مده             آخر، این در گرانمایه بهایی دارد

تموم شد

همه چیز تموم شد ولی کار اشتباهی کردی

خیلی ازت گلایه دارم ولی اینجا جاش نیست

این رو بدون اگه مطلبی جنجالی بود اون مطلبه که باید حذف شه نه نظرات خوانندگان اونم بدون هماهنگی

اینم بوس........

یادش بخیر


اینم یه متن جالب که یاد آور همون دوم ابتدایی خودمونه!

گاو ماما میکرد
گوسفند بع بع میکرد(جدیدا هم که بزغاله ها شروع به فعالیت کردن)
سگ واق واق میکرد
و همه با هم فریاد میزدند : حسنک کجایی ؟

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود .
حسنک مدت زیادی است به خانه نمی آید
او به شهر رفته است و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات
جلوی آینه به موهای خود ژل میزند
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست
چون او به موهای خود گلت میزند
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد
کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است
کبری تصمیم گرفته حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند
چون او با پتروس چت میکرد
پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد .
پتروس دید که سد سوراخ شده
اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود
او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند .
پتروس در حال چت کردن غرق شد
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود
اما کوه روی ریل ریزش کرده بود
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت
ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را درآورد.
ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت
قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد.
کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت
خانه مثل همیشه سوت و کور بود .
الان چند سالی است کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد
او حتی مهمان خوانده هم ندارد
او حوصله مهمان ندارد .
او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید
چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت
اما او از چوپان دروغگو گِله ندارد
چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

ترم چهارم

دیدم تو ترم جدید کسی مطلب نذاشته(البته غیر قبلی ) گفتم همینجوری یه چیز بنویسم وبلاگ مثلا  بروز باشه

راستش یه هفته هست کلاسا شروع شده 2 تا درس با اقاجانی داریم یکی از یکی دیگه سخت تر من از هر کی پرسیدم میگن تو کلاس معماری  به این نتیجه میرسیم که دیجیتال راحت تره و تو کلاس دیجیتال برعکس...

کلاس پایگاه داده که اینقدر تعداد زیاده تنفس مشکله...

نظریه که نصف بچه ها میخوان حذف کنن حالا تا اون موقع اگه نظرشون بر نگرده...

زبان تخصصی که ترم قبل عابدی فارسی صحبت میکرد فقط"میدونی چیه ؟"یاد گرفتیم حالا که دیگه...

اقتصاد مهندسی که همش خاطرات سالهای1340به پایین تعریف میکنه

دلمون به یک  درس عمومی خوش بود نمره میگیریم که اینم یه جوریه  گمونم نمره بده نباشه

بالاخره خدا به بخیر کنه ترم قبل که تلفاتی زیاد داشتیم انشاا...که دیگه نداریم(در صورتی که داریم)